الغزالي
15
كيمياى سعادت ( فارسى )
صفت درون باشد ، آنگه افعال صفت آن خلق گيرد . پس اول همه سعادتها اعمال خير است به تكلّف ، و ثمرهء وى آن است كه درون دل صفت خير گيرد ، آنگاه نور آن باز بيرون افتد ، و اعمال خير به طبع و طوع اندر پذرفتن ايستد . و سرّ اين ، آن علاقت است كه ميان دل و تن است ، كه اين اندر آن اثر همىكند ، و آن اندر اين . و براى اين است كه هر فعل كه به غفلت رود حبطه [ 1 ] است ، كه آن فعل دل را هيچ صفت ندهد ، كه [ 2 ] دل از آن غافل بود . فصل [ همه اخلاق نيكو بايد كه طبع شود و تكلّف برخيزد ] بدان كه بيمارى را كه سردى باشد ، نشايد چيزهاى گرم بسيار خوردن ، كه باشد كه حرارت نيز علّتى شود ، بلكه آن را ترازويى و معيارى است كه نگاه بايد داشت . و ببايد دانست كه مقصود آن است كه مزاج معتدل بود : نه به گرمى ميل دارد و نه به سردى . چون به حدّ اعتدال رسيد علاج بازگيرند ، و جهد باز آن افتد تا بر آن اعتدال نگاه دارند و چيزهاى معتدل خورند . همچنين همه اخلاق دو طرف دارند : يكى محمود است و يكى مذموم ، و مقصود اعتدال است . مثلا بخيل را فرماييم تا مال همىدهد تا آنگه كه دادن بر وى آسان شود ، و لكن نه چنان كه به حدّ اسراف كشد ، كه آن نيز مذموم است . لكن ترازوى آن از شريعت است ، چنان كه ترازوى علاج تن علم طبّ است . بايد كه چنان شود كه هر چه شرع فرمايد كه « بده » ، بدهد و دادن آن بر وى آسان بود كه اندر وى تقاضاى نگاه داشتن و امساك كردن نبود ، و هر چه شرع فرمايد كه نگاه بايد داشت ، اندر وى تقاضاى دادن نبود ، تا معتدل باشد . پس اگر اندر وى تقاضاى آن همىنمايد و لكن به تكلّف بكند ، هنوز بيمار است ، لكن ستوده است - كه بارى به تكلّف دارو همىخورد - كه اين تكلّف راه آن است كه طبع گردد وى را .
--> [ 1 ] حبطه ، باطل ، بيهوده . [ 2 ] زيرا كه .